تبليغاتX
...و آنگاه که ما هم به دانشگاه می رویم..
 4شنبه نامه(1385/2/20)
صبح یاسی در حالی که با آب و تاب ۱ ماجرایی رو برای Kh و ktv تعریف می کرد وارد مدرسه شد.   یاسی:"گفتم دست شما درد نکنه!   یارو گفت قابلی نداشت.   بعد که اومدم پیاده شم نزدیک بود بیافتم تو جوب!دستشو گذاشت پشتمو کشیدم اون ور." Kh و ktv :به به!خوب؟؟؟....

این هوای بارونی لعنتی هرچی بدی داشته باشه یه خوبی داره اونم اینه که ما رو از صف صبحگاهی و بد تر از اون ورزش سحرگاهی نجات می ده.خدا نگهش داره!یه راست رفتیم و نشستیم تو کلاس.طبق معمول تو کلاس بحث دبّه و درآوردن دبّه و از این حرفا سخت گل کرده بود و آخرش هم نتیجه این شد که امروز نه امتحان دینی بدیم نه شیمی!

زنگ اول - دینی:بی بی جون که اومد،طبق نقشه مون بساط دبّه رو راه انداختیم و بی بی بیچاره هم طبق روال معمول کوتاه اومد و شروع کرد به درس دادن!   :مبحث ازدواج!!!.....۵ دقیقه بعد بی بی که درس دادنشو متوقف کرده بود:"مهسا!چی کار می کنی؟!؟"      مهسا(که تمام اون ۵ دقیقه رو برای اثبات این موضوع که اطلاعات عمومیش از یاسی بیشتره داشت ادای کُلکَفیس رو برای یاسی در می آورد):هر هر هر!.....۱۵ دقیقه بعد بحث موردات داشتن خواستگاری دختران از پسران چنان بالا گرفته بود که تو کلاس صدا به صدا نمی رسید...۴۵ دقیقه بعد:مهسا داستان عاشقانهء بلند بالایی در مورد دوست مامانش برای یاسی نوشت که آخرش آقای محترم رابطهء عاشقانه در یک دعوای خیابانی به رحمت ایزدی می پیوست.نتیجهء داستان هم این بود که وقتی ۲ عزیز عاشق به هم نمی رسن،یکی از آنها خدا بیامرز می شود...مهسا هراسان می باشد از بس که به کریم نخواهد رسید!

از زنگ تفریح فاکتور می گیریم فقط اینو بگم که یاسی و مهسا باز حماسه آفریدن و رفتن دور از چشمان مدیر محترم از مدرسه بغلی مگنوم خریداری نمودن.فاطی هم به جرم به همراه داشتن کتاب  ...love is  آقایان،کارش به دفتر کشیده شد!

زنگ دوم - کامپیوتر:خانم دماغ قشنگ ما رو برای فراگیری نحوهء دبل کلیک و بازی با رایانه به مدرسهء اغنیا که ۷-۶ کامپیوتر در انباری خود دارا می باشد(به جز ۳ تا از کامپیوتراش بقیه اوف می باشند)،برد!بعد از مستقر شدن بروبکس پشت رایانه ها،یاسی از تو لباساش ۲ عدد CD در آورد و ....!(این آقای آرش دلفان هم چه لهجه ای دارا می باشد!اگر بروبکس مهندس نمی گفتن ما اصلاً متوجه نمی شدیم که ایشان روزی با مدرسهء خمینی ای امام برو بیایی داشته اند!)...از بس که انباری مدرسه روی سرمان گذاشتیم،خانم دماغ قشنگ ۲۰ دقیقه زودتر ما رو برگردوند به مدرسهء بی بضاعت خودمون...یاسی،مهسا،فاطی،پرستو،آسیه و خاکی خانم چپیدن تو ۲ ردیف آخر و شروع کردن به طراحی سوژه های بین راهشون.Kh و ktv اندر بحث های خودشون غرق شدن،مرضیه و پیاز جعفری مشغول  بلعیدن کتاب شیمی و ...

زنگ سوم - شیمی:خانم جوجه بار دار می باشد...خانم جوجه عصبی می باشد...خانم جوجه بسی حرص خور می باشد...خانم جوجه...GFآرمین نفهم می باشد...GFآرمین بی ادب و بی نظاکت می باشد...GFآرمین اصلاً آدم نمی باشد...GFآرمین...(خودتون با اینا یه نبرد حماسی بیآفرینین!)                                                                                           جوجه که رنگ از رخسارش پریده بود،امتحان شیمی رو بی خیال و مشغول تناول نمودن آب قندش شد.بچه ها هم بعد از اندکی احساس پژمردگی و افسردگی و ابراز بسی تاسّف،هر کدوم یه کاری واسه خودشون پیدا کردن که تا آخر زنگ حوصله اشون سر نره...

در راه:الکس و خواهر گرامی مهسا!عقشولانه تان مبارک باد!...آرزومند دست راستتان بر سرمان هستیم!

۱ کلوم از خرس قطبی خطاب به ی:شبا ستاره اش خوبه،ماه شب ۱۴ش خوبه          یار اگه بی وفا شد،دلبر تازه اش خوبه(لبخندی به ی!)


حال کردین بازم آپ کردم نه؟؟؟میدونم!نمی خواد به خودتون فشار بیارین نظر بدین!
|+| نوشته شده توسط مخمل در چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1385 و ساعت 22:37