|
4شنبه نامه(31/1/85)
زنگ اول-دین و زندگی:خانم بی بی که وارد کلاس شد،بچه ها مخش رو کار گرفتن تا امتحان نگیره.بی بی بیچاره هم قبول کرد و شروع کرد به درس دادن...این فصل آخر بینش هم عجب فصلیه ها!همش در مورد مزدوج شدن و همسر یابی می باشد.کلّی آدم کیفولی می شه...در حالی که بی بی با کمال دقت درس رو توضیح می داد،مهسا مشغول خط کشیدن زیر کلمه های مهم درس(از لحاظ همسر یابی)تو کتاب یاسی بود،یاسی داشت SMS بازی می کرد،فاطی و پرستو هرهر و کرکر می نمودند،GFآرمین و بقیهء بروبچسز رو هم به شدّت جذابیّت درس گرفته بود و با دست هایی زیر چونه و چشم هایی خمار به بی بی زل زده بودن.شایعاتی هم توسّط مهسا تو کلاس پخش شد که از ذکرشان معذوریم...
بلاخره زنگ خورد و همین که بی بی پاشو از کلاس گذاشت بیرون از ردیف های جلو به یاسی و مهسا پیام رسید که امروز تولد Kh می باشد.هنوز کِرکِ خبر رسون پیامشو تموم نکرده بود که یاسی و مهسا از آخر کلاس شروع کردن به دست زدن و خواندن شعر تولّد...هنوز ۲ تا دست هم نزده بودن که یه هو همهء کلاس شروع کردن به دست زدن،GFآرمین ضربشو گرفت و اینگونه بود که کلاس روی سر ما گذاشته شد...بعد از پایان مراسم تولّد گیرون نوبت به تعویض محموله ها رسید.یاسیMP3Player اش رو گذاشت تو جیب پرستو،CDخفن نگار رو تو لباساش قایم کرد،گوشیش رو چپوند تو سوئیت شرت مهسا و با فاطی راهی حیاط شد...تو حیاط این اولای ترسو شایع نموده بودند که کیف ها قراره گشته شه.ما که چیزی ندیدیم! زنگ دوم-بیکار: ـ:"خوب تولد داریم دیگه.شما تو تولّداتون سینه می زنید؟" بچه پرروی ۳تجربی:"یعنی چی؟خوب شما بی کارین ماداریم امتحان می دیم." کلاس:"اَااَااَااَااَااَااَه!" تق(بچه پرروی ۳تجربی از کلاسمون رفت بیرون.) کلاس:"حالا دس دس!Kh باید برقصه.از لپ گُلی نترسه!"......نیم ساعت بعد مجلس تولد دوممون هم که تموم شد،Kh و ktv جیم زدن رفتن کافی نت و بقیه بچه ها هم شروع کردن به خر زدن شیمی واسه امتحان زنگ بعد.(البته اگر فاطی و مهسا و پرستو مهلت می دادن و یه دقیقه آروم می نشستن.) زنگ سوم-شیمی:خانم جوجه که اومد کلّی چونه زدیم که امتحان نگیره ولی مگه راضی می شد؟آخرش هم مجبورمون کرد برگه در بیاریم و امتحان بدیم.چی بگم از امتحان؟؟؟سخت!جای شما خالی.این خانم جوجهء نامرد همش سوال هایی رو که چشم آفتاب هم بهشون نیوفتاده تو امتحان می ده بعد هم میگه:"درس نمی خونید ها بچه ها"....خدا بچه اش رو صحیح و سالم به دنیا بیاره! در راه:حالش نمی باشد! ۱ کلوم از:این هم حالش نمی باشد! چون دیگه حالش نمی باشد،دیگه نمی خوام آپ کنم.برین خوش باشین! |+| نوشته شده توسط مخمل در پنجشنبه سی و یکم فروردین 1385 و ساعت 18:46 |
|
